عشق تو چون خداست
همه‌جا هست و همه‌چیز از اوست
به هر سوی که می‌نگرم
جهانم از تو آکنده است
و به هر سمت که‌ می‌شتابم عازم‌ توام
من در دستهای ظریفت
چونان کلمه در دست شاعری توانایم
خالق من…
پیچیده‌ای بر تار و پودم
آن‌چنان که رهایی از تو ممکن نیست

برس شعری از کتاب:

رنگ صدای تو آبی بود

Hamed

Hamed

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفده + چهارده =

درباره من

آنقدر‌ها مهم ‌نیستم که کسی بخواهد چیزی از من ‌بداند! هر چه مهم بود را نِوِشته‌ام و هر آنچه فکر‌ کردی باید بدانی را در شعرهایم خوانده‌ای “حامد” مرا خواند او که دیگر نیست اما نبودم هیچگاه و “نیازی” به من ارث رسید که نخواستَمَش هرگز معجونی‌ام از نبودن و نخواستن همین وضع برایم کفایت ‌‌می‌کرد تا با شعر بروم به گُم آباد! و از آن روز دیگر، من؛ تعبیرِ عامیانه‌ی عشقم! همین…