برای زنی که دوستش دارم از زیبایی‌اش نگویید یا از آتش یا عشق! برایش از باران،مه،دریا و رنگین‌کمان نگویید! از رویا،پاییز،آغوش و بوسه هم! زنی که دوستش دارم را بیهوده خسته نکنید من برای او یک عمر شعرِ ناگفته آماده کرده‌ام زنی که دوستش دارم روزی مرا خواهد بوسید و به تمام حرف‌هایتان در آغوش […]

مرا صدا بزن به نام‌ کوچکم که در دهان کوچکت شکوفه می‌دهم بهار می‌شوم   مرا بخوان به سان شعر سبز بیشه‌ها به رنگ سرخ غنچه‌ها به شکل دشت یادها که در خیال نازکت پر از بهانه میشوم مرا بخوان مرا بخوان که سطر سطر شعر من پر از سکوت می شود   مرا بخوان […]

با من به کدام زبان سخن گفته‌ای؟ که این گونه هیچ کلامی را جز از نای نازک تو درک‌ نمیتوانم گفت و هیچ صدایی را جز از دهان کوچک تو نمیتوانم دید و هیچ شعری را جز نامِ تو نمیتوانم سرود   من رازِ کوچکی بودم،که نوشیدی‌ام پس تا از من به مستی نرسیده‌ای نامم […]

عشق تو چون خداست همه‌جا هست و همه‌چیز از اوست به هر سوی که می‌نگرم جهانم از تو آکنده است و به هر سمت که‌ می‌شتابم عازم‌ توام من در دستهای ظریفت چونان کلمه در دست شاعری توانایم خالق من… پیچیده‌ای بر تار و پودم آن‌چنان که رهایی از تو ممکن نیست برس شعری از […]