نشانِ تو را
از هر کس می‌گیرم
به اوج
به محفلِ اَبرهای طویل
اشاره می‌کند
مگر از آسمان می‌آیی؟
بگو کیستی
که از خش‌خش برگ‌های خزان
بغضِ تو به یاد می‌آید و غمگینم میسازد
چون آسمان دلداده بر زمین
که همره فوج پرندگان پرواز نمی‌تواند
ای خوشه‌ی نورسته شراب
پروا مکن از دستهای عاشقم
که آشناست شبیه عطر سنجد،شمیم‌ سیب
شبیه نام تو وقتی،از منحنی لبانم چکید

برش شعری از کتاب:
رنگ صدای تو آبی بود

Hamed

Hamed

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده + 13 =

درباره من

آنقدر‌ها مهم ‌نیستم که کسی بخواهد چیزی از من ‌بداند! هر چه مهم بود را نِوِشته‌ام و هر آنچه فکر‌ کردی باید بدانی را در شعرهایم خوانده‌ای “حامد” مرا خواند او که دیگر نیست اما نبودم هیچگاه و “نیازی” به من ارث رسید که نخواستَمَش هرگز معجونی‌ام از نبودن و نخواستن همین وضع برایم کفایت ‌‌می‌کرد تا با شعر بروم به گُم آباد! و از آن روز دیگر، من؛ تعبیرِ عامیانه‌ی عشقم! همین…