از سکوتِ پیشِ از تو،تا سرودِ آمدنت
راهی‌ست بس طویل
که در آن پاهایم مرا و من نیز
دل را جا نهادیم
پس میخو‌انم تو را
که زیباتری از همه شعرها
و فریبا‌تر از عشق نخستین
تو را که چونان نسیم
می‌وزی بر پاییزِ پیراهنم
می‌خوانم و می‌دانم،خواهی نگریست بر من
آن سان که مَست بر آونگ بودنِ خوشه‌های انگور
لب بگذار بر این لب و نوش کن مرا
که این انتظارِ تلخ ساخته‌ست زِ من
شرابی بس آتشین!

برش شعری از کتاب:

رنگ صدای تو آبی بود

Hamed

Hamed

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شش − پنج =

درباره من

آنقدر‌ها مهم ‌نیستم که کسی بخواهد چیزی از من ‌بداند! هر چه مهم بود را نِوِشته‌ام و هر آنچه فکر‌ کردی باید بدانی را در شعرهایم خوانده‌ای “حامد” مرا خواند او که دیگر نیست اما نبودم هیچگاه و “نیازی” به من ارث رسید که نخواستَمَش هرگز معجونی‌ام از نبودن و نخواستن همین وضع برایم کفایت ‌‌می‌کرد تا با شعر بروم به گُم آباد! و از آن روز دیگر، من؛ تعبیرِ عامیانه‌ی عشقم! همین…