گویی نام تو را از دل شعری ربوده است نسیم که از ازل شعرها گمشده‌ای دارند با چشمانی شبیه چشمهای تو و نمیدانند هنوز وقتی تو را میخوانم مرغان دریایی راه گم میکنند حتی در کویر این منم کسی که نامش را از روی چلچله‌ای برداشته‌اند که دلباخته‌ی قفس بود اینک چنان به هم‌بند بودن […]

اِی ناب،نایاب مَباد آن دَم که آنگونه مشغولت نباشم که بدانم روز است! که بفهمم شب شد! آرزویم نوشیدنِ عطرِ توست گلبوته‌ی شب‌بو سَر بگردان، ساقه‌ی تُردِ بابونه به سویَم بیا، غنچه‌ی سپید شناور در جوی که این دیدار این وَصل فصلِ شِگرفِ روییدنِ باران است بر شاخسارِ اَبری عَقیم من آن آفتابگردانم، که گذشته‌ام […]