0aa169b3 f91b 41b6 85e7 297c1142246b e1654980827918 - صفحه اول

با چشم‌های بسته
نامش را
بر برگِ تاک می‌نویسم
گَس چون شراب!
“شعر”
معشوقه‌ی من

حامد نیازی

شاعر نسل جدید ایران

گویی نام تو را از دل شعری ربوده است نسیم که از ازل شعرها گمشده‌ای دارند با چشمانی شبیه چشمهای تو و نمیدانند هنوز وقتی

ادامه مطلب »

اِی ناب،نایاب مَباد آن دَم که آنگونه مشغولت نباشم که بدانم روز است! که بفهمم شب شد! آرزویم نوشیدنِ عطرِ توست گلبوته‌ی شب‌بو سَر بگردان،

ادامه مطلب »

صدای هوا،صدای آب صدای آتش،صدای خاک صدای تو صدای تو را چون آتش در دست می‌گیرم و می‌دَوَم می‌دَوانَد مرا بخوانم،بدوانَم،بتازانَم من با صدای تو

ادامه مطلب »

الفاظی که طعم‌شان دهانم را مَست میکند و حروفی که‌ رنگشان چون آب است من بر خویش تنیده‌ام اَبریشمین مَحبسی از شعر! به نام تو

ادامه مطلب »

لیلای لای‌لای های شبانه من عاشق شدن نمی‌دانستم! زیبایی‌‌ات آموزگارم شد و آن‌ کرد عشق با ما که شبیه شدیم چون دو شعر پیاپی از

ادامه مطلب »

تو معنای سکوت منی به همین سنگینی به‌همین زیبایی تو تصویر لحظه‌ی ماتِ خوشه‌‌های گندمی زیرِ باران ترجُمانِ بُغضِ صحرایی در گوشِ نسیم تعبیرِ لبخندِ

ادامه مطلب »

صبحدم چون خاستم دیدم آغشته‌ام به تو چون گنجشک باران دیده دیدم‌ کلمات از هر سوی به سمتم‌ می‌آیند دیدم‌ گوشه‌گوشه‌ی خوابِ دوشین ردّ پایت

ادامه مطلب »

آن‌گونه دلتنگ بودم که باران در نگاهم، به هِیبتِ تو طلوع می‌کرد پِچ‌پِچه‌ی زَنبق و یاس با صدای تو به‌ گوشم می‌رسید و تمام شعرها

ادامه مطلب »

پربازدیدها :

خدا عاصی از دلتنگیوقتِ شعر‌خوانی با بارانبه رنگِ چشم‌هایت چو می‌رسیدبلند‌ می‌گفت:پناه بر دریاپناه بر دریاپناه بر دریا بُرشِ شعری از کتاب:یک اتفاق ساده

ادامه »

آنقدر عاشقم که گر مرا بسوزانند عطر تو جهان را در آغوش خواهد کشید چنان دلبسته که بریده‌ام از همه و آن سان شیدا که

ادامه »

دروغ چرا؟بی‌تو شوقی برایزنده ماندن نیست! بُرشِ شعری از کتاب: یک‌ اتفاق ساده

ادامه »

وقتی که تو چشم‌هایت را میبندی جهان از هم می‌پاشد و‌ من چون‌ کودکی که درجنگ اَسباب بازی‌اش را می‌جوید! بوسه می‌خواهم! برشِ شعری از

ادامه »

از ‌مجاورت خدا می‌آیی؟ تو که تن‌پوشی از مِه بر اندام ‌داری عطر جنگل می‌دهد خیال سبز فامت و طعم شراب می‌رسد هم دم از

ادامه »