نهایتِ تسکین…

به چشم‌هایم گوش کن؛
تو را دوست دارم
زیرا زبانم آن‌گونه گَس است
از بُردنِ پیاپیِ نامت؛
که گویی چشمه‌ی شراب،در دهان دارم!
تو اگر‌ یک روز بیایی
شب دیگر نمی‌رسد!
در پاییز گَر برسی،
باران و برگ‌ریز،همیشه این‌جا می‌مانند!
شعر از هیچ دهانی نمی‌اُفتد،
خواب‌ها بی‌تعبیر نمی‌شوند،
سفر دیگر آرزویی مَحال نیست،
و حادِثه‌ها هرگز اینگونه رُخ نمی‌دهند!
که به سخنِ عشق گوش فَرا نَدهی!
که نیایی!
که برای‌ جشنِ میلادت،
من و باد در خانه تنها باشیم!
پس تا فارغ نشده‌ام از‌ گریستن
بر این در بکوب؛
بگو که تنهایی‌ام را
به شاخه گلِ سرخی خریداری
به چشم‌هایم گوش کن
بر لب‌هایم ببین
تو را دوست دارم
ای نهایتِ تسکین!

نهم/خرداد/نودوهشت

(شعر_تازه)

فرض…

من فقط فرض کردم
حواست به من هست!
فقط فرض کردم می‌آیی!
فقط فرض کردم دوستم خواهی داشت!
من با فرضیه‌ها شاعر شدم!
با فرضیه‌ها معادله ساختم
آن هم بدون مجهول!
من بنیانگذارِ عاشقی
در معادلاتِ بی مجهولم !

از کتاب:سرگیجه

حیرانی…

در چشم‌هایت…
به دنبالِ نشانیِ عشق،حِیران
یک نفس سپید
یک نفس سیاه
آونگ در این کوررنگیِ مُمتَدَم!
به دادم برس؛
بگو رنگین‌کمان
از کدام دستت می‌چکد؟
تا بگیرَمَش!
تو نفسِ کدام شعری؟
تا بگویمش!

شعری از کتابِ: نامههایسوخته

✔️این کتاب تنها از طریق سایتِ زیر قابلِ تهیه است.👇
www.arnabook.ir

پناه بر دریا!

تویی پناهِ پنجره
نگو نه!
پناهگاهِ پرستوی اَسیر در رگبار
همدمِ حُسنِ یوسف‌ها در شبِ بی ماه‌تاب
و حامیِ شکوفه‌های در بندِ تگرگ
تو آنی
که قاصدک وعده‌اش را به نسیم داد
یا ساحل
وصفش را در گوشِ موج خواند
نگو نه!
که تو همان همسفرِ پرستوهایی در فصلِ کوچ
همان که خدا
عاصی از دلتنگی
وقتِ شعر خوانی با باران
به رنگِ چشم‌هایت چو می‌رسید
بلند میگفت
پناه بر دریا
پناه بر دریا
پناه بر دریا

شعری از کتابِ: یکاتفاقساده
مجموعه‌‌ شعرِ یک اتفاق ساده بزودی از انتشاراتِ آرنا نیکمهر عرضه میشود.

شب می‌رسد…

شب می‌رسد
تو نیز ‌می‌رسی تا ‌گمان کنم
مثل نسیم‌،که دلتنگِ غنچه‌هاست
چون اطلسی‌،که دلش با شکوفه‌هاست
یا مثلِ حوض، که بی‌تابِ ماه‌تاب
تو نیز…
دلت سخت تنگِ ماست

بُرشِ شعری از کتابِ:نامههایسوخته