۳۴

یک اتفاقِ ساده بود
تحمّلِ دیگران را نداشتیم
خَزیدیم زیرِ پوستِ هم!
حرفی نبود
پس‌ شعر خواندیم
مقصدی نبود
ناچار در راه گُم شدیم
بارانی نبود
با ذوق باریدیم
رنگین کمانی نبود
چشمهای ما بود فواره‌ی رنگ و نور
پیش از ما عشق
یک‌ اتفاق ساده بود

شعری از کتابِ:
یک‌ اتفاق ساده

۳۱

اینَک تو را
اولین عشق خواهم نامید
به حُرمتِ نامِ مُقدَست
که‌‌ چون ترانه‌ای قدیمی
با عطرِ باران
سالها ‌مرور‌ خواهی شد
هر بار زیباتر
هر بار عاشقانه‌‌تر

بُرش شعری از کتاب:
نامه‌های سوخته

۲۷

بگو کدام موج، در دریا تَه‌نشین می‌شود؟
کدام اَبر، در آسمان می‌گندَد؟
کدام شعر، ناگفته می‌ماند؟
فراموش کردنت…
همین محال‌هاست!

بُرش شعری از کتابِ:
یک اتفاق ساده

۲۶

غم‌هایم را دوست دارم
آن‌سان که تورا
بدان، از دردهایم اگر دست کشم
خواهم‌ مُرد
از تنهایی‌ام اگر دور مانم
گُم خواهم شد
و از انزوایم اگر فاصله گیرم
خواهم سوخت
دُرنای عاشقی در من می‌گرید مُدام

بُرش شعری از کتابِ:
یک اتفاق ساده

۲۵

نزدیک‌‌تر باش، از روح به جان
نزدیک‌تر باش، از جان به تن
نزدیک‌تر باش، از تن به من
تو
خودِ من باش!

بُرشِ شعری از‌ کتاب:
نامه‌های سوخته