۴۶

قانع نیستم به كَمَت!
به دست‌هایت
به قدم زدن‌هایمان
به نگاه کردنت از شوق
دیگر به كَمَت قانع نمی‌شوم
به صدا زدنت
به جانم گفتنم
به این معاشقه‌های عاشق کُش
به بودنت و
به ما شدن‌مان هم حتی قانع نیستم ؛
به این بوسه
به آن آغوش
به دیدار‌های هر لحظه‌ای
چیزی میخواهم فراتر
زیباتر
با شکوه‌تر
چیزی میخواهم به نام عشق

شعری از‌کتابِ:
نامه‌های سوخته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *