۳۴

یک اتفاقِ ساده بود
تحمّلِ دیگران را نداشتیم
خَزیدیم زیرِ پوستِ هم!
حرفی نبود
پس‌ شعر خواندیم
مقصدی نبود
ناچار در راه گُم شدیم
بارانی نبود
با ذوق باریدیم
رنگین کمانی نبود
چشمهای ما بود فواره‌ی رنگ و نور
پیش از ما عشق
یک‌ اتفاق ساده بود

شعری از کتابِ:
یک‌ اتفاق ساده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *