گریه‌آور…

بارانِ چشمهای تَرَم گریه‌آوَر است
حال و هوای این سَحَرم،گریه‌آور است!

دردسرِ تو نیز ، به دردِ سَرَم نخورد
سَردردهای پُشتِ سَرَم،گریه‌آور است!

باید که با ردیفِ جگر یک غزل فروخت!
شاید گرسنه‌ام،هُنَرم گریه‌آور است!

یک روز می‌رَوَم همه‌ی شهر یادِ من
جا می‌خورَد،چنان سفرم گریه‌‌آور است!

یک روز می‌شَوَد همه‌ی دردهای من
نُقلِ تمامِ مرثیه‌ها،گریه‌آور است!

نامِ مرا بپرس زِ باد و به سوی کوه
تکرار کن شعرِ مرا،گریه‌آور‌ است

بگذر از این غزل،که احوالِ زارِ من
در پیشِ چشم‌های تَرَم،گریه‌آور است!

فردا که اَبر،شعر فروریخت بَر زمین
نامِ مَرا نَشویَد اگر،گریه‌آور است!

#غزل #غزل_تازه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *