زیباترین زن

 

من تمام زنان را روزی ملاقات کردم
من به تمام زنان شبی اندیشیدم
وقتی او را برای اولین بار دیدم

مشت مشت زنانگی در جیب‌هایش داشت
تا زاده شوم باز
از او که دست‌هایش کلیدی بود
بر قفل شعر

و قدش آن قدر بلند که
شب‌ها گیس مهتاب را می‌بافت
و روزها،سایه به پلک خورشید می‌کشید

زنی که چندین ستاره در دهانش پنهان کرده بود
و چند دریا در پیراهنش گم!

من،رنگین کمان را پیش از باران دیدم!
دیدم از درختان سبز،دود بر می‌خواست!
موج،دریا را می‌جست!
و آسمان پرنده را صدا می‌زد!

دیدم که شعر‌ها با لب‌ خاموش
شهر را در پی شاعران می‌گردند
و شاعران با چشم‌های بسته
معشوقه‌هاشان را می‌بینند

من با چشم‌های بسته دیدم
زنی که به تنهایی
به اندازه‌ی تمام زنان زیبا بود

من از او گفتم
خدا چای ریخت
و‌ جز نامش همه چیز از دهانمان افتاد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *