بشتاب به من

 

آفتابی و آفتابگردانم
پس از هر دیدار
قد می‌کشم
بیش می‌شوم از پیش

پیش‌تر دیده بودمت انگار
حال بیاندیش
در حافظه‌ی ماهی عاشق
عروس دریا چگونه است ماندگار؟
وقتی،گریسته بودیم با هم همان روز
چون دو ابر
بر یک دشت

اینک بپرس کجایم از آن دم؟
تا بگویم:
چون دم در سینه‌ات
چون لبخند بر چهره‌ات
چون اشک بر گونه‌ات
چون بغض در گلویت
چون برق در چشمانت
و چون شعر در عطرت

تا بگویم:
بشتاب
بشتاب به من
به من که از رسیدن تو
کال نمی‌مانم بر این شاخه‌ی خشکیده حتی

بشتاب و باز بتاب بر آفتابگردانی
که سوی صحیح رکوع را
از یاد برده بود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *