سکوت جاری

 

مرا کسی باید
که بیاموزدم سکوتی جاری!

او را که آری
بیاید اگر
چنانم که گویی تصویر اولین گل سرخ را
در دل سنگ‌های کهن یافته‌‌ام
یا اولین شعر فیروزه‌ای جهان را
نگاشته بر،گلبرگ حسن یوسف

سکوتش در آغوشم خواهد گرفت
و انزوایم در انحنای حضورش ساکن خواهد گشت
آن‌دم،بی درنگ خواهم گفت

زیبا سلام
هر شعله که بیافروزی
خواهد سوخت مرا،
زیبا نگاه
هر افروختنی،نه از برای سوختن!
زیبا سکوت
دوستت…
و باز لب دوختن!

مرا کسی باید
که نامش چو برم
پرستوها بدانند رسید فصل کوچ
و ابرها بیابند دریا را در عطش
گلدان‌ها بزایند بهار
و عاشقان بگسترند دامان

مرا کسی باید
که از حروف سکوتم شعر ببافد
و ابتدای هر روز بگویمش با نگاه:
امروز را بمان زیبا،
بمان،
و بماند تا روز بعد
تا نگاهی دیگر

مرا کسی باید،
که چون خوانش زیبای شعری باشد
در سکوت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *