سلام

 

معشوقه‌ی منی
عریانی کلاممی در حجم سبز شعر
آنجا که گفتن از تو
چونان تنفس است در جاودانگی

چون شعله‌‌ای
که فتاده به دشت خشک
یا چون خزان،بیخ گلوی شکوفه‌ها
معشوقه‌ی منی

از من سلام بر تو
ای باران تمام قد،
ایستاده بر انحنای خیالت
ای آتش،وامدار نگاهت
ای چون من،هزار شاعر،
در بند رویایت
ای چون خدا خودی!
ای معجزه،
قداست مستی شراب!
از من سلام بر تو که معشوقه‌ی منی

موهای تو،
دلشوره در خیال مه‌آلوده‌ی نسیم
دستان تو،
موهای من،
و خواب می‌ربایدم از شب!

پیراهنت،گل‌های نسترن،
می‌چینمت!
چنان که می‌نویسمت!
تا در میان دفتر شعرم
عشقی به قدمت هستی بنوشی و
تن‌پوشی از معاشقه‌ها را بپوشی و
آرام و با وقار،دستم بگیری و
با من بخوانی و…

معشوقه‌ی منی!
از من سلام!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *