انقلاب تک‌نفره!

 

چونان مرغک عشقی خوش‌رنگ،
توکم زدی با لب‌هایت!
دانه شدم!

گفتی آن‌چنان زیبا سفر را
که راه شدم!

و شکفت آن‌سان آزادی در ساقه‌ی گیسوانت
که انقلابی‌ تک‌نفره‌‌ام،
و پیروز،
وقتی رسید دستم موهایت را!
رساندی‌ام!

و دست راستت،
نفس دست چپم را گرفت!
تا در حوالی سینه‌ام قلب کشف شود!

زیبایی‌ات مسبب خلق چشم بود در دنیای صورتم،
لب نازل شد که بگویمت!
و ببوسانمت!

از پلکهایم خورشید می‌تراود
پس از طلوع تو به شبم
و در شبم مهتاب هبوط می‌کند
تا در نوری کم‌سو،
که رخنه کرده در ظلمت اتاق
بوسه‌هایم را بیابم که تنیده‌اند بر اندامت
و اندامت رازقی‌‌ عصیانگر‌ی‌ست
که مریم وار مادر تمام شعر‌هاست

از تو زاده شده شعر
تا از شعر متولد شوم
و مرگ را با لبخندی تلخ
از این عشق بگریزانیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *