عطر گردوی سبز

وه که تماشای تو
دل می‌برد از چشم‌هایم
و سکسکه‌ معنای تمام کلمات من است پس از دیدار
عطر گردوی سبز می‌آید از پیراهنی
که تو در آن میتپی!
و از سایه‌ات خورشید میچکد در پس پاهایم

شانه بزن موهایت را
بباف
بباف و نشکاف که نفس بریده‌گی را
علاجی مگر بوسه نیست

و حرف که میزنم بغض کن
که چرا نمی‌توانم از تو گفتن
و مرا برسان به صبح
و باز شانه بزن
موهایت را
و مرا گره بزن به عطرش
که آغشته‌ام به تو
چونان دستمالی که به اشک دلتنگی

کاش
کاش
کاش دنیا آنقدر کوچک بود
که جا نمی‌شدیم هر دو در آن
و تو در پوستم نفوذ میکردی
تا من چون پرنده‌ای شفا گرفته از فراموشی،
راه آسمان را در آغوشت بیابم

اما تو بباف،
بباف موهایت را که میدانم میخواهی ببوسی‌ام!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *