درد نوشتن

اما باید نوشت
نوشتن را باید نوشت
گفتن را باید نوشت
فریاد را باید نوشت
باید سوخت
سوختن را باید نوشت

باید سکوت کرد و رفت ولی نوشت!
باید مرد ولی مردن را هم باید نوشت!
باید نوشت نخواست،ندید،نشد،نشد،نشد!
این‌ها را باید نوشت
و همه‌ی اینها را که بنویسی
تازه سر انگشت نوشتن را نوشته‌ای

دیدی نوشتن چه درد بزرگی‌ست؟
دیدی داشتن کلمه‌ها در جیب چه مصیبتی‌ست؟
حال مرا ببین و تازه این را بفهم
وقتی از میان این همه جانور شبیه انسان،
کسی نباشد که احساس کنی میتوانی نوشته‌هایت را
بدون انتظار اینکه حتی پاسخ بدهد برایش بفرستی،
(تعریف و تمجید توی سرش بخورد)
چه درد بزرگتری‌ست!
آخر چطوری باید بنویسم که کسی نبود بخواند؟
تو بگو
می‌شود؟

#از_میان_نامه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *