وادارَم کن…

من بر خویش تَنیدِه‌ام
اَبریشَمین مَحبسی از شعر،به نامِ تو
بشتاب
بیاب مرا
وادارَم کُن به پروانه شدن
به سوختن
وادارَم کُن به عشق
به زیباتر شدن
حال که مرا از تو گُریزی نیست،
وادار کُن مرا
به از تو گفتن
که در دهان دارم
حرفِ دلِ تمامِ پروانه‌‌ها را!

برش شعری از کتاب:یکاتفاقساده

تهیه‌ی کتاب از سایت انشارات آرنا👇
www.arnabook.ir

نفس بُریدِگی…

وَه که تماشای تو
دل می‌بَرَد از چشم‌هایم
و سکسکه،
معنای تمامِ کلماتِ من است پس از دیدار!
عطرِ گردوی سبز می‌آید،
از پیراهنی که تو در آن میتَپی!
و از سایه‌ات خورشید می‌چکد
در پسِ پاهایم!
شانه بزن‌موهایت را،
بباف…
بباف و نَشِکاف که نَفَس بُریدِگی را
عَلاجی مَگر بوسه نیست!

بُرشِ شعری از کتابِ یک اتفاق ساده

سلام…

از من سلام بَر تو
ای باران تمام قد،
ایستاده بر اِنحنای خیالت
ای آتش،
وامدارِ نگاهت
ای چون من،
هزار شاعر در بندِ رویایت
ای چون خدا خودی!
ای معجزه،قِداسَتِ مستیِ شراب
از من سلام بر تو،
که معشوقه‌ی منی!

بُرشِ شعری از کتابِ:یک‌ اتفاقِ ساده
برای تهیه‌ی این‌کتاب فقط به سایتِ انتشاراتِ “آرنا نیکمهر” مراجعه‌کنید👇
www.arnabook.ir

ترجیح…

مرا ترجیح بِده
به قدم زدن و غرق شدن در موسیقی،
به خندیدن،رقصیدن؛
مرا ترجیح بِده به کتاب‌ها،داستان‌ها
به نشستن و از باران گفتن‌ها
مرا ترجیح بِده،
به لذتِ استشمامِ عطرِ اقاقی
به تماشای غروب
به بافتنِ رویا
مرا ترجیح بِده به زندگی
به خواب،به مهتاب
مرا به همه‌ی دنیا ترجیح بِده
من ارزشش را دارم
تنها منم که تو را بدونِ مرز
بدونِ حَد،
بدونِ قانون دوست دارم
مرا ترجیح بِده حتی…
به خواندنِ همین جملات!

شعری از کتابِ:نامههایسوخته

تهیه‌ی این کتاب تنها از طریقِ سایتِ انتشاراتِ آرنا نیکمهر👇
www.arnabook.ir

محال…

به من بازگرد
که در من جامانده‌ای!
بگو کدام موج در دریا ته‌نشین می‌شود؟
کدام اَبر در آسمان می‌گَندَد؟
کدام شعر ناگفته می‌ماند؟
فراموش کردنت…
همین محال‌هاست!

بُرش شعری از کتاب:یکاتفاقساده

شیفتِگی…

رنگِ شیفتِگی سخت آبی بود و دلرُبا
پریدی و بازنَگَشتی
تا عشق رعایت شود!
و بدانند دریاندیدِگان
این غرق شُدِگانند که دریا را…
به سوی خود می‌کِشند!

بُرشِ شعری از کتاب: یک‌ اتفاقِ ساده
تهیه‌ی کتاب فقط از طریق سایتِ:
www.arnabook.ir

یک اتفاقِ ساده

یک‌ اتفاقِ ساده بود،
تحملِ دیگران را نداشتیم
خزیدیم زیرِ پوستِ هم
حرفی نبود
پس شعر خواندیم
مقصدی نبود
ناچار در راه‌ گُم شدیم
بارانی نبود با ذوق باریدیم
رنگین‌کمانی نبود
چشم‌های ما بود،فوّاره‌ی رنگ و نور
پیش از ما عشق…
تنها یک اتفاقِ ساده بود!

(شعری از کتاب:یک اتفاق ساده)

🔴این کتاب تنها از وب‌سایت انتشارات “آرنا نیک‌مهر” عرضه خواهد شد
www.arnabook.ir

خورشید‌تر از آفتاب…

به سانِ اَنگور که دانه‌اش را،
درآغوشم کِش!
که من این خانه را سال‌ها
به هوای قدومِ تو
از هر شمعِ مُرده دُزدیده‌ام
ای‌خورشید‌تر از آفتاب!

بُرشِ شعری از کتابِ:
یک اتفاقِ ساده
🔴این کتاب،بزودی از طریق انتشاراتِ آرنا نیک‌مهر عرضه می‌گردد.

حضرتِ باران…

وقتی صدای تو را دیدم
از برگ‌های دفترِ شعرش
بر روی زخمِ کهنه‌ی این سینه
مَرهَم نهادم‌‌ و آرام‌ گِریستم!

وقتی صدای تو را دیدم
از حادثه نهَراسیدم
عُصیانِ لحظه‌‌های سکوتم بود
که‌آرام بوسیدی
آرام بوسیدم

رنگِ صدای تو آبی بود
همرنگِ بغضِ چکاوک‌ها
آبی‌تر از نوایِ خوشِ دریا
یا چون سکوت،پس از رویا

رویای هجرتِ بَرگی خشک
در اِنزوای درختی پیر
رنگ صدای تو آبی بود
آبی‌ترین رنگ،رنگِ بی‌ تکثیر

آری صدای تو را دیدم
آن دم دِگر هیچ نپُرسیدم
ساکن شدم چو موج به این ساحل
بَس مومنانه…
تو را پرَستیدَم!

من با صدای تو آرامَم
آبی‌ترین غزلی که عاشقم با آن
من از صدای تو دل‌کوکم
نامِ شماست…
حضرتِ باران!

چهارده/خرداد/نودوهشت

(شعر تازه)