پناه بر دریا!

تویی پناهِ پنجره
نگو نه!
پناهگاهِ پرستوی اَسیر در رگبار
همدمِ حُسنِ یوسف‌ها در شبِ بی ماه‌تاب
و حامیِ شکوفه‌های در بندِ تگرگ
تو آنی
که قاصدک وعده‌اش را به نسیم داد
یا ساحل
وصفش را در گوشِ موج خواند
نگو نه!
که تو همان همسفرِ پرستوهایی در فصلِ کوچ
همان که خدا
عاصی از دلتنگی
وقتِ شعر خوانی با باران
به رنگِ چشم‌هایت چو می‌رسید
بلند میگفت
پناه بر دریا
پناه بر دریا
پناه بر دریا

شعری از کتابِ: #یکاتفاقساده
مجموعه‌‌ شعرِ یک اتفاق ساده بزودی از انتشاراتِ آرنا نیکمهر عرضه میشود.

شب می‌رسد…

شب می‌رسد
تو نیز ‌می‌رسی تا ‌گمان کنم
مثل نسیم‌،که دلتنگِ غنچه‌هاست
چون اطلسی‌،که دلش با شکوفه‌هاست
یا مثلِ حوض، که بی‌تابِ ماه‌تاب
تو نیز…
دلت سخت تنگِ ماست

بُرشِ شعری از کتابِ:نامههایسوخته

رویای نیمه‌شب

دوست دارم یک نیمه شب
که برایت مینویسم…
از خواب بِپری!
غُرغُرِ بوی سیگارم را بزنی…
تلوتلو بخوری و بیایی بالای سرم!
یک کام از سیگارِ نیم کشیده‌ام بگیری و…
مرا خالقِ هزار شعرِ ناب کنی!
نرم تکیه بزنی
به صندلی و موهای به هم ریخته‌ات را صاف کنی…
آرام در گوشم بگویی:بس است هر چه از من نوشتی!
کمی از بوسه بنویس!

#از_میان_نامه‌ها

میلاد

مرا در دریا به خاک بِسپارید!
تا نجوایِ آرزوها‌ی از سَرگذشته‌ام را،
نیک دریابم
مرا،در یک رود به خاک بسپارید!
تا روحم جاری در زمان باشد
مرا در چشمه‌ای به خاک بسپارید!
تا بجوشد از سینه‌ام عشق مُدام
مرا در قطره‌ بارانی به خاک بسپارید!
تا زمین رَشک بَرَد زُلالی‌ام را
مرا در آسمان به خاک بسپارید!
و بر‌ سنگ‌ِ مَزارم ‌بنگارید
این‌جا شعری خُفته‌ست
که شاعری او را نیافت!

از‌کتابِ :#یکاتفاقساده

عاشق‌تر از مجنون…

عشق تویی،کمی زیبا‌تر
زیبا تویی،کمی دلرُباتر
دلرُبا تویی،کمی مهربان‌تر
مهربان تویی،
کمی زندگی‌ بخش‌تر
زندگی تویی،کمی پُرشورتر
عاشق منم…

گُل تویی،کمی خوش‌بوتر
رنگین‌کمان تویی،کمی خوشرنگ‌تر
و شعر تویی کمی عاشقانه‌تر…

همه چیز تویی
و دنیا برایم آغوش توست؛
تنها کمی بزرگتر!
راستی،
من هم یک مجنونم
تنها کمی عاشق‌تر!

از‌کتابِ: نامههایسوخته