۶۶

آفتابی و آفتابگردانم
پس از هر دیدار
قد میکشنم
بیش می‌شوم از پیش!
پیش‌تر دیده بودمت انگار!
حال بیاندیش
در حافظه‌ی ماهیِ عاشق
عروسِ دریا، چگونه است ماندگار؟
وقتی گریسته بودیم با هم
همان روز
چون دو ابر
بر یک دشت!


بُرشِ شعری از کتابِ:
یک اتفاق ساده

۶۵

گویی نامِ تورا
از دلِ شعری ربوده‌ است نسیم
که از ازل
شعرها گمشده‌ای دارند
با چشمانی شبیه
چشم‌های تو


بُرش شعری از کتابِ:
یک اتفاق ساده

۶۴

عشق تویی کمی زیباتر
زیبا تویی کمی دلرُباتر
دلرُبا تویی کمی مهربان‌تر
مهربان تویی کمی زندگی‌ بخش‌تر
زندگی تویی کمی پُرشورتر
عاشق منم!
گُل تویی کمی‌ خوش بوتر
رنگین‌کمان تویی کمی خوش‌ رنگ‌تر
و شعر تویی کمی عاشقانه‌تر
همه‌ چیز تویی
و دنیا برایم آغوش توست
تنها کمی بزرگ‌تر


بُرشِ شعری از کتاب:
نامه‌های سوخته

۶۳

من تمامِ زنان را روزی مُلاقات کردم
من به تمامِ زنان شبی اندیشیدم
وقتی او را برای اولین‌بار دیدم

بُرشِ شعری از کتاب:
یک‌ اتفاق ساده

۶۲

چنان در آغوش گیرمت
که نَشت کنی در من
آهسته،آهسته
چون ساغری تُهی شوی از خویشتن
و اگر از دلتنگی هیچ‌ مگویی
به باد بسپرمت با بغض
چون‌ پَری جا مانده از ققنوس
به آتش جانم‌ چو اَندر شوی
هزار عشق از تو زاده شود
ناگه چنان گُر گیرم از تو
که هزاران باران خاموشی‌ام را نتواند دید
شُستَنم را نتواند خواست
آه…

بُرشِ شعری از کتابِ:
یک اتفاق ساده

۶۱

زیبایی‌ات مُسبّب خلقتِ چشم بود
در دنیای صورتم
لب، نازل شد که بگویمت و ببوسانمت
از پلک‌هایم خورشید می‌تَراود
پس از طلوعِ تو به شبم
و در شبم، مهتاب هبوط می‌کند
تا در نوری کم‌سو،
که رخنه کرده در ظلمتِ اتاق
بوسه‌هایم را بیابم‌، که تنیده‌اند بَر اَندامت
و اَندامت، رازقی عصیانگری‌ست
که‌ مریم وار!
مادرِ تمام شعرهاست

برشِ شعری از کتابِ:
یک اتفاق ساده

۶۰

هر جایِ دنیا که به من فکر کنی
من به نزدیکترین خاطره‌ی‌مان می‌روم
خاطره‌ی اولین دیدار
همان که اَمانم را بُریده
کاش میشد فردا
دوباره
برای اولین بار
می‌دیدمت!
بُرشِ شعری از کتابِ:
نامه‌های سوخته

۵۹

از من‌ سلام بر تو
ای باران تمام‌قَد
ایستاده بر، اِنحنای خیالت
ای آتش، وامدارِ نگاهت
ای چون من هزار شاعر،در بند رویایت
ای چون خدا خودی
ای معجزه، قداستِ مستیِ شراب
از من سلام بر تو که معشوقه‌ی منی

برش شعری از کتابِ:
یک اتفاق ساده

۵۸

کاش امروز اینجا بودی
باران می‌گرفت
قدم‌ می‌زدیم
تو ذوق می‌کردی و من‌ تماشا
کاش بودی و می‌دیدی
وقتی تو حواسم را زودتر از باران پَرت می‌کنی
خیس نمی‌شوم
من این‌جا
بی‌تو
زیرِ باران
آب می‌شوم!

شعری از کتابِ:
نامه های سوخته

۵۷

می‌گویم: دوستت دارم؛
و تو چونان،
گلدانِ اطلسی که در صبح‌گاهان
آب می‌نوشد،
زیباتر میشوی!

بُرشِ شعری از کتابِ:
یک اتفاق ساده